Showing posts with label hot. Show all posts
Showing posts with label hot. Show all posts

Friday, 27 June 2008

سرمای ِ جهنم

آن روز که دوباره خورشید طلوع کرد،
روزی که دوباره ترس‌هایم آغاز شد.
فرار ِ شش‌ساله از آن روز و دوباره آن‌روز و گذر ِ سریع ِ زمان
آن جرقه که ناخودآگاه زده‌شد
و آتشی که هم‌چنان شعله‌ور است.

دیشب رویای ِ ژاپن را دیدم، سرزمین ِ آفتاب ِ همیشه تابان
آن روز که خورشید غروب نخواهد کرد، فرا می‌رسد.

به دوردست‌ها می‌نگرم؛ تصاویری که می‌درخشند
و میله‌های ِ دیوارهای ِ زندان‌واری که هر روز در مسیرم از آن‌ها می‌گذرم.

این روزها گرمای ِ غریبی حس می‌شود.
گرمایی که با هیچ رادیاتوری برابری نمی‌کند.

Tuesday, 28 August 2007

When the Days have come!

از صبح، گوش‌هام فقط صدای اطراف رو می‌شنیدن.
گوش چه‌قدر توی تصور من نقش داره، وقتی دیگه نمی‌شنوی، دنیا، نفست،
می‌ری توی شیشه‌ای از مربای سفید

بالای پل ایستاده‌ام. گرم‍ست، همه چیز. چشمم به انتهای پل
کنار ِ خیابان، وقتی همه ریختن وسط و می‌خوان تاکسی‌ها رو از هم بدزدن، چه اتفاقی ممکنه یکی رو به کنار جدول ببره! چه اتفاقی ممکنه نگاه‌های عجیب داشته باشه!

یه دفعه همه جا جشنه! نگاه ِ توی آینه،

آقایون شیرینی میل ندارن!

تو چرا فکر می‌کنی من شعور ندارم!