Saturday, 10 May 2008
در دستان ِ یک غریبه
Scribbled by Bee at 1:23 am | Permalink 1 comments
Labels: bitter, death, friend, Grey, JC, me, sobering, truth
Friday, 2 May 2008
در زیر ِ آسمان ِ پرستاره
به پایان ِ خیابان مینگرم، جایی که همهچیز تمام میشود.
آنجا که هرکس بیخداحافظی ترکم میکند.
آنگاه که کارگری شب ِ بیپایان را با سکهای سر میکند.
در انتهای ِ جاده، جایی که جهان میپیچد؛
آنجا که هرکس پی ِ زندگیاش را میگیرد.
آنگاه که سردرد و خواب ِ سحرگاهی با هم میآمیزند.
لبخندی از پس ِ دیگری،
حرفهای ِ جدی و نیتهای ِ نیک،
آن زمان است که خواهی دانست
انسان ِ مست، حرفهای ِ بسیاری برای گفتن دارد.
جایی که مالیات وجود ندارد.
Scribbled by Bee at 1:56 am | Permalink 3 comments
Thursday, 17 April 2008
تقاضا برای یک تجاوز ِ از پیش تعیینشده
چراغهای ِ کمنور ِ سفید که پارک را روشن کردهاند
هوای ِ مرطوب و نمناک ِ یک غروب ِ ابری.
غذاهایی که بوی ِ چمن میدهند
مردمی که فقط به دعوای ِ پسران ِ بستنی فروش فکر میکنند
و بقایای ِ دستمالهای ِ کاغذی ِ مصرف نشده.
در کنارم زنی نشسته که چیزی برای اندیشیدن پیدا نمیکند.
آن دورتر مردی هست که سیگارش افکار را پاک میکند.
و یک گدا، کسی که همواره در فکر ِ راهی جدید برای ِ گذران ِ زندگی است.
و گاهی مهربانی ِ انسانهایی از سرزمین دیگر
این سرگذشت ِ خیارشورهای ِ شستهشدهای بود که انتظار ِ بریدهشدن را میکشیدند.
Scribbled by Bee at 7:57 pm | Permalink 5 comments
Labels: grumpy, Indifference, life
از میان ِ چراغهای ِ چشمکزن
التماسی که از نگاه میبارد. حرکت دست به سوی ِ لبها. حرکت ِ آرام ِ پاها و کیفدستی ِ زنانه که آویزان است.
صدای ِ دلانگیز ِ کیسهای در باد و انسانی که بر بالای ِ صندلی ِ فلزی ِ سبز نشستهاست.
امروز آدمیان یک رنگاند. سبز و خاکستری، از نژاد ِ درخت ِ زبانگنجشک، از خاکستری ِ آسمان ِ ابری؛ باران نمیبارد.
Scribbled by Bee at 4:11 pm | Permalink 1 comments
Monday, 14 April 2008
ماجرای ِ عاشقانهی ِ یک گلولهی ِ گل
چیزی درون ِ گلویم میسوزد.
چشمانم را میبندم، بیاختیار از عرض ِ خیابان میگذرم. صدایی نمیآید مگر صدای ِ مرگ ِ یک کلارینت؛ و نولی ِ سوگواری ِ ویولنهای ِ همنوا
آرامشی که یک جعبهی ِ سنگین ِ کتاب دارد.
و زمان که همچنان ایستاده و مرا نظاره میکند.
Scribbled by Bee at 12:23 pm | Permalink 2 comments
Labels: moment
Tuesday, 8 April 2008
اصواتی از گذر ِ بالا
در تمام ِ شبهای ِ نخوابیده، در هر چه ساعت ِ خواب، برای ِ تمام ِ خوابهای ِ ندیده در همین سالیان ِ نزدیک.
روزها به سرعت میگذرند:
باد ِ سردی میوزد، دختر ِ سه سالهای که بر جای ِ پای ِ صندلی ِ چرخدار نشستهاست، روسریاش را به دور گردنش میپیچد.
ابرها آمدهاند. میترسم چشمانم از دیدن ِ ببرها کور شوند.
به جای ِ شبهای ِ خوابآلود ِ گذشتهی ِ نزدیک.
مرگ ِ رانندهی اتوبوس ...
اینجا مازندران است.
Scribbled by Bee at 10:51 am | Permalink 0 comments
Tuesday, 1 April 2008
نقل یه یکی از شمارههای ِ دیگر
به یاد ِ دوستی که وسواسی است؛
به یادش که همواره اصواتی از عالم ِ ماورا او را در برگرفتهاند.
و لبخندهای ِ مرموز ِ روزگاران ِ گذشته.
همهچیز را باید شست، اشک باید ریخت، دنیا از پس ِ قطرات ِ آب دیدنیاست.
دلم باران میخواهد، که آرام بر سر کوچه بایستم
به انتظار ِ هیچچیز، نگاه میکنم از ورای ِ همهچیز
در هرآنچه از درون ِ رویای ِ بک ذرهبین بیرون میکشی؛ نگاهی نهفته است.
هر شب، لباسهایی را که شستهام خشک میکنم. صبح پیراهنم را پاره دیدم. امروز باران خواهد بارید.
این روزها اتفاق است از پس ِ اتفاق؛
شاید، به زودی، هر شاید روزی
همهمهی ِ انسانهایی که روزی در باد، کسی گازشان گرفت و ...
گاهی نرمی ِ موهای ِ یک مرد سراغ ِ تو را میگیرد.
Scribbled by Bee at 3:34 pm | Permalink 2 comments






